السيد موسى الشبيري الزنجاني

64

كتاب النكاح ( فارسى )

4 ) بررسى اشكال توسط استاد - مدّ ظلّه در فرمايش ايشان چند چيز با يكديگر خلط شده است ، چند مرحله سلطنت وجود دارد : مرحله اوّل : سلطنت بر مال - به حمل شائع - همچون خانه ، قالى ، . . . مرحله دوم : سلطنت بر عنوانى كه به وسيله آن سلطنت بر معنونات حاصل شده است ، مثلًا من كه بر خانه سلطنت دارم ، از اين جهت است كه خانه ملك من است ، من گاه بر ملكيت خانه هم سلطنت دارم ، معناى سلطنت بر ملكيت آن است كه مىتوانم اين خانه را از ملكيت خود خارج سازم . مرحله سوم : سلطنت بر خود سلطنت ، يعنى هم معنون وجود دارد ، هم عنوان آن و با بقاء عنوان من بتوانم سلطنت خود را ( از عنوان يا از معنون ) زائل سازم يا به ديگرى منتقل نمايم . مثال سلطنت مطلقه الهى مربوط به مرحله سوم است ، ولى بحث ما در مرحله دوم مىباشد ، چون سخن در اين است كه آيا مالك مىتواند عنوان مال را از معنون خارج و زائل سازد ، نه اين كه با حفظ مال بودن شىء خارجى ، سلطنت خود را بر آن از ميان ببرد . به مثال زير توجه كنيد : اگر بگوييم رئيس يك كشور بر رعاياى خود سلطه دارد ، گاه مراد تنها اين است كه با حفظ رعيت بودن امر و نهى وى در بارهء آنها نافذ است ، گاه بيش از اين مقدار اين حق هم براى رئيس ثابت است كه افراد را از رعيت بودن خارج سازند ، ولى لازمه اين حق اين نيست كه بتواند سلطنت خود بر رعايا را با حفظ رعيت بودن از بين ببرد ، بلكه شايد اين حق - مثلًا - براى مجلس قرار داده شده باشد . البته در اين مثال چون سلطه رئيس كشور بر مردم ذاتى نيست بلكه عرضى و قراردادى مىباشد ، مىتواند به وسيله نهاد يا شخصى از بين برده شود ولى در مثال سلطنت مطلقه الهى چون اين سلطنت ذاتى خداوند است ، سلب آن ممكن نيست ، و